|
نمايش موضوع قبلي ::
نمايش موضوع بعدي |
| نويسنده |
پيغام |
|
ARMIN
مدیر کل سایت

 وضعيت: آفلاين 21 اسفند ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 809 امتياز: 2317900 تشکر کرده: 90 تشکر شده 224 بار در 99 پست
محل سكونت: تنکابن ( شهسوار )
|
ارسال شده در:
جمعه، 23 دي ماه ، 1390 16:56:26
موضوع مطلب: ☼ این است عظمت کورش کبیر . سرزمین |
|
|
نام آوران بزرگ و تاریخی ایران »»»»
۱. آریا برزن یكی از سرداران بزرگ تاریخ ایران است كه در برابر یورش اسكندر مقدونی به ایران زمین، دلیرانه از سرزمین خود پاسداری كرد و در این راه جان باخت و حماسه (دربندپارس) را از خود در تاریخ به یادگار گذاشت.در جنگ دربندپارس، آخرین پاسداران ایران، با شماری اندك، به فرماندهی آریابرزن، در برابر سپاهیان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند و سپاهیان مقدونی را ناچار به پس نشینی نمودند....
آرتمیس
۲. آرتمیس نخستین زن دریانورد ایرانی است كه در حدود 2480 سال پیش، فرمان دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت كرد و اولین بانویی میباشد كه در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است. در سال 484 پیش از میلاد، هنگامی كه فرمان بسیج دریایی برای شركت در جنگ با یونان از سوی خشایارشاه صادر شد، آرتمیس یكی از فرمانروایان سرزمین كاریه (یكی از بخشهای سوریه كنونی) با 5 فروند كشتی جنگی كه خود فرماندهی آنها را در دست داشت، به نیروی دریایی ایران پیوست. در این جنگ كه ایرانیان موفق به تصرف آتن شدند، نیروی زمینی ایران را 80۰ هزار پیاده و 80 هزار سوار تشكیل میداد و نیروی دریایی ایران شامل 1200 كشتی جنگی و 3 هزار كشتی حمل ونقل بود. آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine كه بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت، شركت داشت و دلاوریهای بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و دشمن روبرو شد.
۳. آرش : ملقب به کمانگیر . پهلوان ایرانی در عهد منوچهر شاه که در تیر اندازی سر آمد زمان خود بوده است که در جنگ میان منوچهر و افراسیاب قرار بر پرتاب کردن تیری میگذارند تا مرز میان ایران و توران را تعین کند آرش از طربستان تیری پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ایران زمین فدا نمود ....
۴. آریه : سردار معروف و بزرگ ایرانی که به حمایت از پادشاهی کورش کوچک برخواست....
۵. زوپیر(زوپیروس) فرمانده گارد جاویدان سردار شجاع سپاه داریوش بزرگ بود که نقش بزرگی را در فتح بابل بدست داریوش ایفا کرد.
فردوسی بزرگ
۶. حكیم ابوالقاسم فردوسی شاعر حماسه سرای ایرانی در سال 329 یا 330 هجری قمری در قریه فاز یا پاز طابران طوس به دنیا آمد. او از دهگانان طوس و از خاندانهای اصیل آنجا بود. در آن روزگار‚ دهگانان تلاش میكردند در برابر ارزشهای جدیدی كه دین اسلام مطرح میكرد‚ سنتها و آداب اجدادی خود را حفظ كنند و شاید اعظم انگیزه فردوسی برای نظم شاهنامه از همین تمایل درونی و نژادی سرچشمه می گرفت. فردوسی زندگی آسوده و مرفهی داشت‚ اما به مرور زمان سرمایه خویش را صرف تنصیف شاهنامه كرد.كاخ رفیع و ارجمند ادب پارسی‚ بر ستونهایی سترگ كه از دیرباز مایه افتخار ایران و ایرانی بوده و هستند‚ بنا شده است. شعر پارسی با تلاش و كوششی كه شكوه این زبان را از فرش به عرش رسانده اند‚ از چنان عظمتی برخوردار است كه جهان با همه گستردگی ادبیات و هنر خود‚ در برابر ارجمندی بلامنازع شعر پارسی سر تعظیم فرود می آورد..... فردوسی زنده کننده زبان فارسی بود ( روحش شاد )
۷. آذرپادمهراسپندان : موبدان موبد و دانشمند بزرگ زمان ساسانی که در تدوین و جمع اوری نسک مختلف اوستا کوشش بسیار کرد و امروز از او پندنامه و اندرزنامه های اخلاقی بزرگی بجای مانده است...
۸. آذرفرنبغ فرخزادان : هیربد زرتشتی و دانشمند و حکیم بزرگی که گرد اورنده و نویسنده کتاب بزرگ دینکرد در زمان مامون عباسی بوده این کتاب مشتمل بر بسیاری از دانش نامه های مزدیسنا است که میرفت پس از حمله تازیان به فراموشی سپرده شود...
اسفندیار
۹. اسفندیار جهان پهلوان ایرانی، در روایات ملی پسر کی گشتاسب پادشاه کیانی است. در اوستا نام وی بیش از دو بار نیامده است با این همه وی یکی از پهلوانان نامی و از جمله قهرمانان جنگ های مذهبی می باشد که برای انتشار دین بهی روی داده اند.
۱۰. جمشید یکی از پادشاهان اسطورهای ایرانی است که در اوستا نیز نام او آمدهاست.پسر تهمورث - چهارمین پادشاه پیشدادی . که جشن نوروز را بنیان نهاد و رسوم و آیین هایی شادی برای ایرانیان بر جا گذاشت...
رستم پهلوان
۱۱. رستم ملقب به تهمتن . پهلوان بزرگ ایران . فرزند زال و رودابه . نواده سام و مهراب کابلی که در عهد کیقباد و کیکاوس و کیخسرو با تورانیان جنگید و از خود دلاوری ها و رشادتهای شگفت انگیز بر جای گذاشت....
۱۲. سندباد یکی دیگر از قیام کنندگان بر علیه حکوتهای غارتگر اعراب در ایران که به جان و مال و ناموس ایرانیان تجاوز میکردند . او اهل نیشابور بود و پس از اینکه منصور خلیفه عباسی - ابومسلم خراسانی را کشت وی در نیشابور به خونخواهی از ابومسلم که فردی ایرانی و وطن پرست بود برخواست و قیام کرد که در نهایت با شصت هزار نفر از یارانش توسط اعراب بیابانگرد و کشتارگر کشته شد .
۱۳. فریدون پادشاه پیشدادی بود که با یاری کاوه آهنگر برضحاک ستمگر چیره شد. او پادشاه جهان گشت و آنگاه جهان را میان سه پسرش سلم؛ تور و ایرج بخشید.در شاهنامه از شاهان ستوده و نیک ایران است...
كاوه آهنگر
۱۴. کاوه آهنگر در زمان پادشاهی ضحاک ستمگر، شیطان در قالب آشپزی به دربار وی رفت و غذاهای خوشمزه ای برای ضحاک پخت. و به عنوان پاداش خواست که بر شانه های ضحاک بوسه زند. در اثر این بوسه شیطانی دو مار سیاه بر شانه های ضحاک رویید و همان دم آشپز ناپدید شد. این بار شیطان به عنوان یک پزشک به دربار ضحاک آمده و تجویز کرد که باید هر روز به مارها مغز سر دو جوان خورانده شود. ضحاک نیز دستور داد هر روز دو تن از جوانان برومند سرزمین را کشته و مغز آنان را به مارها بدهند.کاوه آهنگر نیز که مانند خیلی های دیگر از ظلم و ستم ضحاک به تنگ آمده بود، پیشبند چرمین آهنگری خود را بر سر نیزه زد و با یاری مردم ضحاک را شکست داده و فریدون را بر اورنگ پادشاهی نشاند. بعدها این پرچم که نشان سربلندی و پایداری ملت ایران بود به درفش ملی کاویانی تبدیل شد.
۱۵.کیومرث نخستین پادشاه و بنیانگذار سلسله پیشدادی در هزاران سال پیش . نام وی در اوستا گیومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتیان او را نخستین انسان میدانند . در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حیوانات می پوشاندند .
كوروش بزرگ
۱۶. كورش بزرگ فرزند كمبوجیه و ماندانا اولین كسی بود كه فلات ایران را برای نخستین بار در تاریخ زیر یك پرچم در آورد و پادشاهی ایران را تشكیل داد...
داریوش بزرگ
۱۷. داریوش بزرگ بزرگترین پادشاه جهان....منش نیک و بزرگی او زبانزد همه مردم دنیاست
۱۸. خَشایارشا از پادشاهان هخامنشی است. پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود.نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است.نیک منشی و عدالت او زبانزد همگان حتی یونانیان بود....
۱۹. خسرو پرویز فرزند هرمز، فرزند انوشیروان، فرزند قباد ساسانی، بیست و سومین پادشاه سلسله ساسانیان بود، كه از سال 591 تا 626 میلادی بر تخت سلطنت ایران تكیه زد .
۲۰. انوشیروان انوشه روان خسرو یکم ، بیست و یکمین پادشاه ساسانی ملقب به دادگر که به خوبی و نیکی مشهور بود....از او بسیار یاد شده است...
۲۱. اسکیلاس دوره هخامنشی (زمان حکومت داریوش از سال 486- 521 ق.م.) دریا نورد و مکتشف و مهندس سازنده قنات....
۲۲. آرتاخه دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس و سازنده کانال آتوس
۲۳. استانس : دوره هخامنشی شیمیدان و استاد دموکریتوس
۲۴. استاذسیس : سردار دلیر ایران که در نواحی هرات و بادغیس و سیستان بر ضد منصور خلیفه ستمگر عباسی قیام کرد و عاقبت به فرمان منصور در بغداد به دار آویخته شد و یکی از سمبلهای عرب ستیزی را در ایران به جای گذاشت و درس وطن پرستی در برابر یورش بیگانگان برای جوانان به جای گذاشت..
پاپك خرمدین
۲۵. بابک خرمدین : سردار دلیر و پیشوای نهضت خرمدینیان یا سرخپوشان که بر ضد حکومت عرب قیام کرد و 22 سال دست یورش گران عرب را از کشور ما کوتاه کرد و مبدل به سمبلی از مقاومت ایرانیان در برابر حمله بیگانگان به کشور شد . وی در تاریخ 2 صغر سال 223 هجری قمری در سامرا به دستور خلیفه تازی تکه تکه شد . پس از وی خانواده و همسرش نیز کشته شدند...
۲۶. بزرگمهر معروف ترین و اندیشمند ترین وزیر دربار انوشیروان دادگر که گفتگوی های خرد ورزانه او در تاریخ ایران ثبت گشته است...
۲۷. حلاج حسن ابن منصور حلاج . از عرفای مشهور ایرانی - اسلامی قرن سوم هجری که با گفتن عقاید مخالف خود علیه اعراب افراطی به شهرت رسید . او را صاحب کشف و کرامت دانسته اند و چون در زمان المقتدر خلیفه عباسی خلاف موازین و عقاید اسلامیان افراطی آن زمان سخن گفته بود به اصرار فقهای بغداد او را دستگیر و مدت هشت سال در زندان سر کرد و سپس وی را از زندان در آوردند و بعد از زدن هزار ضربه شلاق به وی هر دو دست وی را قطع کردند و سپس هر دو پای وی را بریدند و بعد جسدش را سوزاند واین وحشیگریهای اعراب که به نام اسلام کردند هزاران بار در تاریخ ما به ثبت رسیده است...
۲۸. رستم فرخزاد سردار بزرگ ایران که در جنگ با اعراب کشته شد . او سپهسالار بزرگ ارتش ایران در زمان شاهنشاهی یزدگرد سوم بود که حماسه ای در جنگ قادسیه بوجود آورد که تاریخ نیاکانمان را زیبا تر از همیشه ساخت در نهایت به دست سپاه اسلام کشته شد...
۲۹. سورنا : سورنا یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان قسمتی از ارمنستان و آذربادگان را تصرف نموده بودند، را با شکستی سخت و تاریخی روبرو ساخت.
كمبوجیه
۳۰. کمبوجیه کامبوزیا یا کامبیز . فرزند کوروش بزرگ. او با اقتداری ستودنی و باور نکردنی در سال 525 قبل از میلاد سرزمین های مصر را بدلیل عمل نکوهیده مصریان در برابر ایرانیان که تعدای از ایرانیان را در مصر کشتند و به تمسخر پرداختند فتح کرد و کل مصر به زیر چتر پادشاهی ایران در آورد...
۳۱. کیخسرو سومین پادشاه مقتدر کیانی به خونخواهی کشتن سیاوش برخواست و مدتهای زیادی با تورانیان جنگید و در نهایت آنان را مغلوب ساخت و افراسیاب را به دلیل کشتن سیاوش که نه تنها پدر وی بود بلکه یکی از قهرمانان نامی ایران بود کشت . پدرش سیاوش و مادرش فرنگیس بود ...
۳۲. مازیار یکی دیگر از قیام کنندگان بر علیه حکومت اعراب در ایران . وی در طبرستان بنایی بزرگ ساخت و در جهت بازگرداندن بزرگی ایران به قبل از یورش تازیان تلاش کرد . وی در زمان معتصم عباسی قیام خود را آغاز کرد و در صدد بر آمد همگام با بابک خرمدین هویت ملی ایرانی را زنده کنند که در نهایت با جنگهای معتصم دستگیر و در بغداد کشته شد . او نیز یکی دیگر از تندیس های ملی گرایی ایرانیان در برابر تهاجم دیگر کشورها است...
۳۳. مرداویج سردار بزرگ ایرانی که او نیز در جهت متلاشی کردن حکومت اعراب در ایران کوشید و جان داد . وی فرمانده لشگر اسفار پسر شیرویه عامل نصر بن احمد ساسانی بود طبرستان را برای اسفار فتح کرد . پس از کشته شدن اسفار- مرداویج قزوین و همدان و اصفهان و اهواز را گرفت و لشگر المقتدر خلیفه جنایتکار عباسی را شکست داد . وی در کمال تاسف در سال 323 هجری قمری در حمام اصفهان به دست غلامان ترک کشته شد....
۳۴. مهران یکی دیگر از سرداران بزرگ ایران . وی از سپهسالاران ارتش ایران ( یزدگرد ساسانی ) بود و با اعراب بیابانگرد جنگید و ابوعبیده سردار مشهور عرب را به قتل رسانید ....
۳۵. مهرداد بزرگ موئسس سلسله شاهنشاهی پارتیان بود که ایران را از گسستگی و لجام گسیختگی دوران تحت اشغال یونانیان سلوکی رهایی بخشید . وی در سال 160 تا 140 قبل از میلاد با نبردهای وطن پرستانه ایالتهای ماد - پارس - خراسان - بابل - آشور - هرات و سیستان و . . . را جزو ایران بزرگ نمود . وی پادشاه سلوکیان را اسیر نمود و با وی با انسانیت رفتار کرد و به او در گرگان مستقر ساخت و برای حسن نیت به آنان با دختر وی ازدواج نمود . او را از بزرگ ترین اشخاص موثر در تاریخ ایران نامیده اند . که به راستی اگر ظهور نمی کرد امروز مشخص نبود ما در کجای تاریخ جای داشتیم .....
۳۶. ارد بزرگ اندیشمند و متفکر ایرانی که نظریه قاره کهن او شهرتی شگفت انگیز یافته است..... _________________
قوانین تالار گفتمان فــــرمانروا !
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
| تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک : |
|
Sasa(پنجشنبه، 27 بهمن ماه ، 1390 10:59:16), |
|
|
ARMIN
مدیر کل سایت

 وضعيت: آفلاين 21 اسفند ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 809 امتياز: 2317900 تشکر کرده: 90 تشکر شده 224 بار در 99 پست
محل سكونت: تنکابن ( شهسوار )
|
ارسال شده در:
جمعه، 23 دي ماه ، 1390 16:57:27
موضوع مطلب: |
|
|
پادشاهی پیشدادیان - در حدود 6000 سال پیش
نامهای پادشاهان پیشدادی :
1 ) کیومرث که نخستین پادشاه بشری در دنیا لقب گرفت و بناینگذار آیین پادشاهی در جهان میباشد
2 ) پادشاهی هوشنگ
3 ) پادشاهی طهمورث
4 ) پادشاهی جمشید . که لقب پیامبری را از خود دور کرد و آنرا نپذیرفت
5 ) پادشاهی ضحاک تازی که از دودمام ایرانیان نبود
6 ) پادشاهی فریدون
7 ) پادشاهی منوچهر
8 ) پادشاهی نوذر هفت سال بود
9 ) پادشاهی زو پنج سال بود
10 ) پادشاهی گرشاسب نه سال بود
*******************************************************
شاهنشاهی و امپراطوری پر افتخارهخامنشی
*******************************************************
نامهای پادشاهان هخامنشی :
پادشاهی هخامنش در سالهای 700 تا 675 قبل از میلاد
پادشاهی چیش پیش در سالهای 675 تا 640 قبل از میلاد
پادشاهی آریارمن 640 تا 615 قبل از میلاد
پادشاهی کورش اول ( پدر بزرگ کورش کبیر ) در سالهای 640 تا 600 قبل از میلاد
پادشاهی ارشام شاه انشان در سالهای 615 قبل از میلاد
پادشاهی کمبوجیه اول ( پدر کورش کبیر ) در سالهای 600 تا 559 قبل از میلاد
پادشاهی ویشتاسپ شاه ؟
پادشاهی کورش کبیر شاهنشاه بزرگ تاریخ ایران و جهان در سالهای 559 تا 528 قبل از میلاد
پادشاهی بردیا ( بردیه ) فرزند کورش کبیر ؟
پادشاهی کمبوجیه دوم فرزند کورش کبیر در سالهای 528 تا 522 قبل از میلاد
پادشاهی دارویوش کبیر شاهنشاه بزرگ ایران زمین در سالهای 522 تا 486 قبل از میلاد
پادشاهی خشایارشا بزرگ فرزند داریوش کبیر در سالهای 486 تا 465 قبل از میلاد
پادشاهی اردشیر اول ( ملقب به اردشیر دراز دست ) در سالهای 465 تا 424 قبل از میلاد
پادشاهی داریوش دوم در سالهای 424 تا 404 قبل از میلاد
پادشاهی اردشیر دوم در سالهای 404 تا 358 قبل از میلاد
پادشاهی اوستان ؟
پادشاهی اردشیر سوم در سالهای 358 تا 338 قبل از میلاد
پادشاهی ارشام ؟
پادشاهی ارشک در سالهای 338 تا 336 قبل از میلاد
پادشاهی داریوش سوم در سالهای 336 تا 330 قبل از میلاد که دودمانش توسط اسکندر مقدونی در هم کوبیده شد و سلسله یونانی سلوکیان در حدود 100 سال جایگزین پادشاهی اصیل ایرانی در ایران زمین گشت
ماد ها
سلسله هخامنشی در ایران به دنیای غرب نخستین نمونه آنچه که تشکیل دولت و امپراتوری بود نشان داد . مقدمات تشکیل این دولت پادشاهی مقتدر توسط مادها پایه گذاری شد . مادها مردمانی بودند از نواحی شمال ایران که به زبانهای ایرانی سخن مبگفتند . مادها به گفته هرودوت به 6 قبیله تقسیم میشدند : (بوسها – پارتاکنها – ستروخانها – آری سانتها – بودیها – مغها ) . سرزمین مادها از امیر نشین های نیمه مستقلی تحت انقیاد آشوریها تشکیل شده بود . در سال 744 قبل از میلاد پادشاه آشور ( تیگلات پلسر ) به مادها تاخت . او از مادها 60 هزار اسیر جنگی بدست آورد .
دیااکو :
سپس دیااکو پسر فرورتیش چنان آوازه ای در دادخوهی بدست آورد که اکثر مردمان قبیله های برای قضاوت و دادخواهی پیش او میرفتند . او دولت ماد را بنیان نهاد . مردم از این حسن عدالت خواهی او وی را به مقام پادشاهی ماد نشاندند . او در محله نخست سربازانی برای خود جمع آوری نمود و سپس اکباتان یا همدان را پایتخت خود معرفی نمود . اکباتان در گذشته های دور دارای تمدن و شهر نشینی بود ولی دیااکو همدان را شکوه و جلال تازه ای داد . هگمتانه نام دیگر همدان بود به معنای : جای اجتماع و چون طوایف مادها در گذشته پراکنده بودند و پس از اسقرار دولت مادها در آنجا جمع شده بودند و در آنجا اجتماع کرده بودند نام آنجا را به هگمتانه تغییر دادند . هگمتانه دارای 7 دیوار یا دژ تو در تو بود و دسترسی به داخل آن به صورتی غیر ممکن در آمده بود . این شهر در روی تپه ای در مشرق همدان قرار داشت که امروزه بدان "مصلی" میگویند. دیااکو در طول 53 سال پادشاهی خود ( 708-655 قبل از میلاد ) مجال پیدا کرد که مادها را متحد و یک شکل نماید . مادها ولایت پارس را تصرف کردند و مردم آنجا را تحت کنترل خود قرار دادند . سپس هوخشتره ( سیاکزار ) که مدیری قابل بود و سرداری کارآزموده به پادشاهی رسید . او دارای پیادگانی بود که به شمشیر و کمان و زوبین مجهز بودند . هوخشتره دارای سوارانی کار آزموده بود . وی سپاهیانش را برای جنگ با آشوریان که چندین بار آنان را از پای در آورده بودند و به آنان تجاوز کرده بودند آماده ساخت . او "آشوربانی پال" پادشاه آشور را شکست داد . او به آشور تاخت و نینوا را محاصره کرد . آشوربانی پال در سال 626 قبل از میلاد درگذشت . بعد از آن مادها بر بخش بزرگی از آسیای صغیر فرمانروایی کردند . "نبوکدنصر" ( بخت النصر ) پسر و جانشین "نبوپلسر" عقد اتحادی با لیدی ها منعقد کرد و با "آمی تیس" دختر هوخشتره ازدواج نمود. بعد از هوخشتره که در سال 584 قبل از میلاد درگذشت پسرش "ایشتوویگو" بر تخت نشست و مدت مدیدی با آرامش حکومت کرد ولی در نهایت در سال 550 قبل از میلاد سلسله اش توسط کورش هخامنشی در هم شکسته شد و سلسله و امپراطوری جدیدی به نام پارسیان و هخامنشیان را پایه گذاری نمود .
آشور باني پال ، پادشاه آشور، با افتخار تمام کارهاي خود را چنين شرح مي دهد :
« من آرامگاه نخستين و آخرين پادشاهاني را که از آشور و عشتر خدايان من نترسيده و پدرانم را به ستوه آورده بودند و يران و با خاک يکسان کردم و آنها را در معرض خورشيد قرار دادم. استخوانهايشان را به آشور بردم. مردگانشان را دچار عذاب ساختم. آنان را از پيشکشي غذا و شراب به خدايان محروم نمودم. در مدت يک ماه و سي و پنج روز سفر ، کشور عيلام را به کلي ويران کردم و بر رويشان نمک و سهيلو ( نوعي گياه خاردار ) پاشيدم. خاک شوش ، مدکتد ، هلته مش و ديگر شهرهايشان را به توبره کشيدم و به آشور بردم ] ..... [ سر و صداي مردم ، صداي پاي گاوان و گوسفندان و فريادهاي خوشحالي را از کشتزارهايشان دور ساختم. دستور دادم گورخر و غزال و انواع حيوانات وحشي و جانوران صحرايي را به ميانشان رها کنند تا در آنجا مثل خانه ي خودشان زندگي کنند. »
در لوحی دیگر چنین میگوید :
" من به خدا و انسان و به مرده و به زنده نیکی کردم . چرا بیماری و بدبختی بر من چیره شد ؟ من از فرو نشانده آتش فتنه در کشور و پایان دادن به کشمکشهای خانوادگی ناتوانم ، دسیسه ها و افتضاحات پیوسته بر من فشار وارد می آورد و مایه پریشان خاطری من شده است . بیماری جان و تن پشت مرا دو تا کرده که از شدت بدبختی فریاد میزنم . روزهای خود را به پایان میرسانم . در روز خدای شهر و روز جشن من خود را بدبخت و بیچاره حس میکنم . مرگ چنگال خویش را در من فرو آورده و من را از پای در می آورد . روز و شب از بخت خود مینالم و زاری میکنم و درد میکشم . ای خدای من! بر انسان رحمت کن و چنان بخواه که اگر بی دین هم باشد نور تو را ببیند . "
" دیودوروس" درباره کتیبه حک شده در روی قبر آشوربانی پال چنین میگوید :
"چون نیک میدانی که برای مردن زاده شده ای ! داد دل بستان و در جشنها خوش باش . در آن هنگام که بمیری دیگر هیچ خوشی نداری . چنین ست حال من . که روزی بر نینوای عظیم فرمان می راندم و اکنون جز مشتی خاک نیستم . با وجود این – آنچه که در زندگی مایه لعنت تو بود از من است . خوراکی که خوردم و هرزه گی هایی که کردم " 626 قبل از میلاد ( برگرفته از تاریخ تمدن ویل دورانت – > مشرق زمین گهواره تمدن –> آشوریان )
پارسیان و هخامنشیان
پس از آن به سال 550 قبل از میلاد شخصی از خاندان پارسیان پرچم طغیان را برافراشت و در نتیجه برای نخستین بار در جهان امپراطوری و شاهنشاهی را پی ریزی کرد که بعدها مرزهای ایران را به چندین میلیون کیلومتر گسترش داد .
کورش کبیر :
وی کورش کبیر نام گرفت و اسطوره ایرانیان شد . وی اتحاد پارسیان را تشکیل داد و ازکوچ نشینان پارسی یک کشور متحد ساخت و در مقابل تجاوزهای متعدد قبایل مختلف و کشورهای همسایه محافظت نمود . کورش نامدار در طول چند سال ایالات زیادی را از شمال و جنوب ایران و کشورهای همسایه – در غرب کشور لیدی و شهرهای یونان آسیای صغیر را تا حدود مدینترانه را جزوی از قلمرو پادشاهی خود کرد وی در سال 549 پیش از میلاد با لقب شاه انشان در الواح ظاهر شد. در سال 546 قبل از میلاد لقب شاه پارس را گرفت . کورش در سال 546 قبل از میلاد از کوهها گذر کرد و خود را به آسیای صغیر رساند که در آن زمان کاری شگفت آور محسوب میشد . او با گذشتن از دجله که در نزدیکی های نینوا بود از بین النهرین عبور کرد و با دنبال کردن دامنه کوههای شمالی بین النهرین جلگه مذبور را پشت سر نهاد . او بعد از رسیدن به "کاپادوکیه" فرستاده ای نزد "کروزوس " شاه لیدی فرستاد که سوگند یاد کند علیه وی شورش نکند و کروزوس به کورش وفادار بماند و اگر اینچنین کند بر پادشاهی خود ابقا خواهد ماند . کروزوس آنرا رد کرد و سپس کورش مجبور به حمله بدانجا شد . کورش هخامنشی کروزوس پادشاه لیدی را شکست داد . کورش در سالهای 545 تا 539 قبل از میلاد به مدت شش سال با قبایل مهاجم اطراف دریای خزر و هند سکونت داشتند در جنگ بود . پی سپس از آن شهر بلخ را تصرف کرد . سپس تا کنار رودخانه یاکسارتس ( سیر دریا ) پیش رفت . او بناهای مستحکمی در آنجا ساخت که تا حمله اسکندر باقی بود . سپس سکاهها را مغلوب کرد . وی در سال 539 وارد بابل شد . بابل مهمترین شهر سیاسی و صنعتی و تجاری آن روزگار بود و کسی نتوانسته بود پا بدانجا بگذارد . او بابل را تصرف کرد و به احترام به خدایان آنان در معبد آنان در برابر خدای مردوک تاجگذاری نمود . وی اعلامیه آزادی انسانها و آزادی حقوق بشر را در بابل صادر نمود . او دست "بل مردک" را لمس کرد و دین مزدایی خود را به آنان تحمیل نکرد . یهودیان را که غلامان آنجا بودند به اورشلیم و فلسطین بازگردادند و معابد ویران آنان را ترمیم کرد . سپس رسم بردگی را کلا باطل اعلام نمود و آنرا جرم دانست . سپس کلده و سوریه و فلسطین را تسخیر کرد. او در سال 539 قبل از میلاد فرمان داد تا مسیر آب فرات را تغییر دهند و برگرداند و در نهایت پس از بینان نهادن بزرگترین شاهنشاهی تاریخ در جنگ با ماساژت کشته شد.
کمبوجیه فرزند کورش کبیر :
کمبوجیه فرزتد ارشد کورش و کاساندان بود . وی در حیات کورش در مقام پادشاه بابل با پدرش در کار اداره ملک بابل شریک بود و تردیدی نیست که در آخرین سفر جنگی کورش با ماساژت ها – کمبوجیه به نیابت از پدر بر اریکه پادشاهی تکیه داده بود . وی پادشاهی سخت گیر و جدی بود . او با کارشکنان و مزدوران با خشونت رفتار میکرد تا عبرتی برای بازمادگان گردد تا مبادا خلل و فسادی در دربار ایران واقع شود . برای نمونه هنگامی که یکی از هفت قاضی عالی ایران به فساد و رشوه ستانی متهم شد و محاکمه شدند - کمبوجیه فرمان داد تا پوست وی را بازکنند و بر مسند قضا نهند و پسرش را که شغل پدر یافته بود حکم کرد تا برهمان مسند و بر پوست پدر نشیند و به داوری میان مردمان بپردازد . کمبوجیه دست غارتگران و رشوه گیران را تا حدود زیادی از ایران کوتاه کرده بود . در آن هنگام بردیا برادر کوچک کمبوجیه که نویسندگان باستان وی را " سمردیس " میخوانند در حیات پدر فرمانروای ولایات شرقی یعنی خوارزم و باکتریا و کرمانیا ( کرمان ) بود .کمبوجیه پادشاه جدید را همگان - ایرانیان و کشورهای همجوار – به سرعت به رسمیت شناختند . وی برای خواباندن شورشهای اقوامی که به تازگی تحت الحمایه پادشاه ایران قرار گرفته بودند مدت چهار سال تلاش کرد . او در سال 529 قبل از میلاد به صورت رسمی پادشاه ممالک گوناگون ایران شد . وی پس از سامان دادن به امور داخلی و خواباندن شورشیان اقدام به جبران عمل نکوهیده مصریان نمود . مصریان حدود 12 تن از ایرانیان را در آن زمان در مصر کشته بودند و بر جنازه آنان خندیده بودند . خبر این واقعه به پادشاه رسیده بود و او که امپراطوری بزرگ منطقه به حساب می آمد در انتظار کوچکترین خطایی از کشورهای همسایه بود تا آنان را گوشمالی دهد و درس عبرتی به آنان دهد تا کشورهای دیگر به فکر تضعیف حقوق ایرانیان نیافتند . در آن زمان " آماسیس" پادشاه مصر دید که طوفان کمبوجیه در راه است و پادشاه ایران قصد لشگر کشی به مصر را کرده است . سقوط لیدی و بابل توسط امپراطوری ایران او را نگران کرده بود . به همین خاطر تلاش برای مقابله را آغاز کرد . پادشاه مصر که در آن زمان با شورشهای داخلی و نارضایتی مردم روبرو بود نتوانست که همه هم و غم خود را معطوف ایران کند . به همین دلیل با جزایر یونانی و بویژه "پولوکراتس" جبار جزیره "ساموس" متحد و پیمان همکاری بست . کموجیه راه مصر را آغاز کرد . او در مراحل نخستین راه - به غزه رسید . در آنجا "فاتس" پادشاه "هالیکارناسوس" به لشگر ایران پیوست . وی با کموبچیه پیمان بست که تمام آب و شترهای ارتش ایران را مهیا سازند . کمبوجیه به راحتی از بیابانهای که از فلسطین تا مصر ادامه داشت عبور کرد . سپاهیان مصر در سال 525 قبل از میلاد در نبردی در نزدیکی "پلوزیوم" شکست خوردند و بجای دفاع فرار نمودند . سپس کمبوجیه با لشگرش از دروازه های "ممفیس" عبور کرد و مصر را به تصرف در آورد . در آن هنگام عده ای از ارتش ایران دست به نابودی شهر و معابد مصریان زدند که کمبوجیه به سرعت مانع آنان گشت و دستور بازسازی همه ویرانیها و معابد را صادر نمود . بعد از آن کمبوجیه در سال 524 قبل از میلاد پنجاه هزار تن از سپاه خود را راهی "واحه آمون" کرد که با اندوه فراوان در میان راه سیاهیانش ( شاید به علت طوفان شن در تبس ) گم شدند و هرگز اثری از آنان یافت نشد . که بعدها "واحه آمون" به زیر مرزهای ایران در آمد . کمبوجیه در سال 522 قبل از میلاد مصر را ترک گفت که در راه بازگشت به وطن خبر دادن فردی مغ به نام" گئومات" دعوی پادشاهی ایران کرده است و خود را بردیا فرزند کورش نامیده است . "گئومات" یا بردیای دروغین آتشکده های ایرانیان را ویران نمود و دست به کشتار فجیحی زد که با شندین این اخبار کمبوجیه به گفته بعضی مورخین یا خودکشی کرده است یا وی را کشته اند .
داریوش کبیر :
سپس داریوش برزگ بر تخت پادشاهی جلوس کرد . در زمان داریوش ایالت های زیادی بر علیه دولت قیام کرده بودند و کشورهای تحت کنترل ایران سر به شورش بر آورده بودند . دارویش بار دیگر مجبور به فتح امپراطوری هخامشیان شد . داریوش در مرحله اول ولایت عیلام را در جای خود نشاند و "آترینا" پادشاه آنان را دستگیر نمود . سپس بابل شورش کرد و "نیدین توبل" خود را نبوکدنصر سوم نامید و دعوی پادشاهی کرد . داریوش سپاهی به بابل روانه کرد که خود در راس ارتش قرار داشت . پس از جنگ شدید آنان را شکست داد و آرامش را در شهر برقرار نمود . بعد از آن شوش بنای ناسازکاری و آشوب را نواخت و داریوش با سپاهی روانه آنجا شد و آنان را ساکت کرد. سپس ارمنستان شورش کرد . داریوش سرداری به نام "دادارشیش" را مامور خواباندن شورش کرد ولی وی موفق نشد . سپس سردار دیگری به نام "والائومیسا" را مامور برقراری آرامش در آنجا نمود ولی باز موفق نشدند . در نهایت با لشگری که داریوش روانه ارمنستان نمود آنان را مغلوب ساخت . سپس مردم "ساگارتی" شورش کردند . بعد از آن پارت ها و هیرکانی ها . سپس بردیای دروغین خود را فرزند کورش خواند و خواهان سلطنت شد . سپس بابل به تحریک "آرخای ارمنی" بنای شورش را گذاشت . در نهایت وی بعد از هفت سال پیکار برای برقراری آرامش در سرزمینهای ایران و خواباندن 19 شورش بر علیه پادشاهی ایران موفق به پیروزی شد و همه را در جای خود نشاند . او بار دیگر امپراطوری بزرگی که کورش بنا کرده بود و کمبوجیه با فتح مصر آنرا گسترش داده بود را حفظ نمود . وی سیستم لشگری و کشوری را در ایران بنا نهاد و اداره کشور را بر دست "ساتراپها" سپرد . سپس برای شهر شهربان برگزید و در کنار آنان یک سردار و یک دبیر قرار داد تا مبادا بنای شورش گذارند . او چاپارخانه ها را در ایران پایه گذاری کرد . داریوش راهی موسوم به راهی شاهی میان سارد و شوش ایجاد میکند که حدود 2400 کیلومتر طول داشته است . پیمودن این راه به صورت پیاده سه ماه به طول می انجامید . این راه در نینوا در محل موصل کنونی از دجله می گذشته و پس از آنکه نظیر جاده کنونی موصل به بغداد – مسافتی را در امتداد دجله پیش می رفت سرانجام در ولایت سوزیانا به پاتخت می رسید . اوکانالی را بنا نهاد که بعدها به کانال سوئز لقب گرفت ( به طول 161 کیلومتر ) . او چندین سد در ایران و هند و کشورهای منطقه برای جبران آب در روزهای قحطی بنا نهاد . وی در سالهای پایانی عمر- کشورهای زیر را در مرزهای جغرافیایی ایران قرار داد و بر تمام آنان پادشاهانی مقرر فرمود و خود با سمت شاه شاهان ( شاهنشاه ) بر آنان پادشاهی نمود : ماد - خوزستان - پارت - هرات - بلخ - سغد - خوارزم - زرنگ - رخج - ث ت گوش - گندار - هند - سکائیهای هوم نوش - سکائیهای تیز خود - بابل - آشور - عربستان - مصر - ارمنستان - کپد و کیه - سارد - یونان - سکائیهای ماورای دریا - سکودر - یونانیهای سپر روی سر - لیبیها - حبشیها - اهالی مک - کارائیها . خصویات اخلاقی این شاهنشاه طبق کتیبه های بدست آمده به شرح زیر بوده است :
وی در آرامگاه جاودانه خود در نقش رستم با الهام از فرهنگ غنی ایرانی و تعالیم زرتشت چنین میگوید :
خدای بزرگ است اهورامزدا . که این جهان را بیافرید . که خرد و نیروی کوشش را بر من ارزانی داست . به خواست و نیروی اهورامزدا شاهم و فرمانهای او را اجرا میکنم این چنین :
دوستدار و پیرو راستی هستم و بدی را دشمنم . خواهان داد و عدل هستم . نه می خواهم که از سوی توانایی به ناتوانی ستم شود و نه میخواهم که ناتوانی به توانایی بد کند . آنچه موافق راستی است میل من است و آنچه خلاف راستی است به شدت با آن مخالفم . خویم را در حد اعتدال نگه میدارم و چون خشم بر مرا فرا گیرد با اراده بر آن چیره میشوم تا مبادا ناروایی روی دهد . هوس اسیر دام من است و بر آن سخت حکومت میکنم . آنرا که نیکی کند مطابق نیکی اش پاداش میدهم . آنکه بد کند به کیفرش میرسانم . به هیچ وجه مایل نیستم که زیان و بد کرده شود و چون کسی مرتکب بدی شد به هیچ وجه مایل نیستم که بی کیفر بماند . هرگاه مردی بر علیه کسی ادعا کند تا مورد دادرسی واقع نشود بر او حکمی روا نمی کنم . از آنانی خوشوقت و خشنود هستم که با تمام نیرو و قدرتشان در راه نیکی بکوشند این چنین است رفتار و کردار من و این است آنچه که من می کنم :
در میدان نبرد رزم آرایی چیره هستم . در پیکارگاه دستانم میجنگند . چشم و هوش نیز بکار است . آنانی که فرمانبرند میبینم و آنانی که خلافی کنند کارشان بر من پوشیده نیست . در میدان پیکار به چالاکی میجنگم . از نیروی دستان و پاهایم به خوبی بهره مند هستم . سوار کاری زبده و چالاکم کمانکشی ورزیده هستم . چه به هنگام نبرد پیاده و چه سواره . نیزه گزاری چرب دست هستم . این و هنرهای دیگر را اهورا مزدا بر من بخشود . اهورامزدا یاری ام کرد و نیروهایم را به نیکی هدایت کرد . ای مرد که این را میخوانی . نیک آگاه باش که داریوش چگونه شاهی است . چه هنراها و نیروهایی دارد . این برای تو ناراست نباشد . آنچه را که گفتم عمل کن و اقدامات و جنگهای بسیاری برای سربلندی ایران زمین که گفتن آن باعث خستگی میشود . چند تن از این اقدامات پادشاه در قسمت ناگفته های تاریخ درهمین وبلاگ آمده است
خشایارشاه بزرگ( خشیارشا ) فرزند داریوش کبیر :
داریوش اندکی پیش از مرگ خشایار را ولیعهد خود معرفی نمود . یونانیان وی را ( اکسرکسس) نامیدند . خشایار مادرش آتوسا ( دختر کورش ) و پدرش داریوش بود . وی در سن 34 سالگی بر تخت پادشاهی ایران و چندین کشور منطقه جلوس کرد . وی بلند قامت – بزرگ منش – درای ریشی بلند اما تند خو و جدی بود . وی بعد از پدرش بر تخت امپراطوری بزرگی نشست که تا ان زمان سابقه نداشت . وی همچنان مصمم بود که راه نیاکان خود را ادامه دهد . به همین دلیل برای گوشمالی دادن به یونانیان ( زیرا یونانیان لیدی که جزوی از ایران محسوب میشد را به آتش کشیده بودند ) لشگری بزرگ راهی یونان کرد . یونانیان از قوانین بین کشورهای آن روزگار عدول کرده بودند و مرتکب گناهی بزرگ شده بودند . از طرفی دیگر یونانیان داریوش را در دو جنگ شکست داده بودند و خشایار به جبران این موارد راهی یونان شد و بعد از جنگهای که در همین وبلاگ آمده است آنان را بکلی شکست داد و یونان به زیر مرزهای ایران در آمد . وی با این کار بزرگترین امپراطوری بشریت در آن زمان را برای پادشاهان آینده ایران بجای گذاشت . خشایارشا در تابستان 465 قبل از میلاد توسط "خواجه اسپامیتریس" که وی را "میترادات" نیز گفته اند همراه با پسرش داریوش به قتل رسیدند . در قتل خشایار و داریوش درباریان پادشاه هم سهیم بودند . هفت ماه پس از آن "اردوان" فرمانده نگهبانان پادشاه که در قتل خشایار دست داشت کوشید تا اردشیر فرزند دیگر خشایار را نیز به قتل برساند . اما این توطئه ناکام ماند و اردشیر بر تخت پادشاهی نشست .
اردشیر اول معروف به دراز دست :
اردشیر که یونانیان وی را "آرناکسرکسس" میخواندند دارای دستان درازی بود . او مدت 41 سال بر تخت پادشاهی ایران نشست . ولی برادراش با کمک باختری ها به شورش علیه او برخواست و دعوی سلطنت کرد . اردشیردر سال 462 قبل از میلاد در دو جنگ وی را سرکوب کرد و در جای خود نشاند و پس از آن هیچ خبری از برادرش نشد . پس از آن در مصر شورشهای انجام گرفت که ایالتها را سخت تهدید میکرد . فرمانده این شورشها " ایناروس" پسر "پسامتیکوس" فرمانروای "لیبیاسر" بود . او پادگان ارتش ایران را در مصر( دژ سفید ) محاصره نمود . در همین حین کشتی های آتن از قبرس علیه ایران و به جهت یاری رساندن به شورشیان مصری راهی مصر شدند و وارد شورشها علیه ایران شدند . در این هنگام مکابیز شهربان سوریه که ایرانی بود جهت سرکوب شورشها برخواست و در سال 455 قبل از میلاد اکثر مصر را آرام کرد به جز نواحی اطراف "مصب نیل" . پس از آن معاهده ای جهت صلح بین ایران و یونان بسته شد که به نام معاهده "سیمون" نام گرفت . در نهایت اردشیر در مارس 424 قبل از میلاد درگذشت و پس از وی فرزندش خشایار دوم بر تخت پادشاهی ایران جلوس کرد ولی پادشاهی وی 45 روز بیشتر به طول نیانجامید و وی توسط "سغدیان" و توطئه آنان به قتل رسید . بعد از وی داریوش دوم بر تخت نشست . که در زمان وی شورشهای بسیاری صورت گرفت که همه آنان توسط وی آرام شد . در این هنگام یونانیان که از داخل مشغول اغتشاشات مختلفی بودند و نمی توانستند در جنگهای خارجی از خود دفاع کند مجبور به دادن باجهایی به ایران شدند تا ایران آنان را در مقابل تجاوزهای خارجیان محفوظ دارد .
فردوسی بزرگ درباره بنا نهادن کاخهای پرسپولیس ( تخت جمشید ) اینچنین میگوید :
بفر كياني يكي تخت ساخت چه مايه بدو گوهر اندر نشاخت
كه چون خواستي ديو برداشتي زهامون بگردون برافراشتي
چو خورشيد تابان ميان هوا نشسته بر او شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر تخت اوي شگفتي فرومانده از بخت اوي
به جمشيد بر گوهر افشاندند مر آنروز را روز نو خواندند.
اخلاق و اداب ايرانيان در عصر هخامنشی
هرودوت مورخ يواناني كه در سده پنجم قبل از ميلاد مي زيسته و با چند تن از شاهان هخامنشي همزمان بوده است. دراين زمينه چنين مي نويسد:«ايرانيان به فرزندان خود از پنج سالگي تا بيست سالگي آداب نيكوي زرتشتي و بويژه سواري تيراندازي و راستگويي مي آموختند. آنها دروغ گويي را بدترين عيب مي دانستند. و براي آنكه ناگريز به انجام اين كار زشت نشوند حتي از وام خواستن نيز خودداري مي كردند، چرا كه ممكن بود وامدار به جهتي ناگزير به دروغگويي شود. آنان از آداب دهان افكندن در آب و در رهگذرها و در نزد ديگران اباء داشتند و آن را امری بسیار نکوهیده می پنداشتند . در آب روان دست و رو نمي شستند و آنرا به ناپاكي نمي آلودند. ايرانيان كهن فرزندان خود را از دوران كودكي به ورزش هايي مانند دويدن، تحمل سرما و گرما،بكار بردن سلاح هاي گوناگون، سواري و ارابه راني عادت ميدادند و بزرگترين صفات آنان مردانگي، رشادت ودلاوري بود. از ديگر ويژگيهاي ايرانيان محترم داشتن همسايه بود، به كساني كه در راه نگهداري ميهن و حفظ كشور خدماتي عرضه داشته بودند، پاداش هاي بزرگ مي دادند. از رشوه گيري ، دزدي و تصرف در مال ديگران خودداري مي كردند. از پرخوارگي و شكم پرستي پرهيز داشتند. به هنگام راه رفتن چيزي نمي خوردند. و شكار را به اعتبار جنبه ورزشي آن دوست داشتند. دستورات زرتشت در زندگي ايرانيان آن زمان جنبه عملي پيدا كرده بود و همين مساله مهم سبب برجسته تر شدن ويژگي هاي اخلاقي آنان نسبت به اقوام ديگر مي شد.
سقوط هخامنشیان :
این سلسله با حمله اسکندر مقدونی در زمان داریوش سوم در هم کوبیده شد . اسکندر جوانی 22 ساله بود که رویای پادشاهی بر امپراطوری ایران را در سر میپروراند . اسکندر در سال 334 قبل از میلاد بر کشتی نشست از داردانل عبور کرد . او اروپا را پشت سر گذاشت . مصر در آن زمان که جزوی از ایران محسوب میشد توسط اسکندر تصرف شد . داریوش سوم که دارای منابع بیکران و قدرت زیادی بود و خزائنش مملو از ثروت بود نتواسنت از هیچکدام از آنان استفاده کند و اسکندر با شگفتی تمام مصر را گرفت . داریوش درخواست صلح داد ولی اسکندر نپذیرفت و وارد پرسپولیس شد و به گفته های تاریخ شناسان از مستی زیاد - پایتخت ایران را که تا آن زمان آنچنان زیبایی کسی به خود ندیده بود در سال 330قبل از میلاد به آتش کشید و بعدها از این اقدام نادم آمد . از آنجایی که داریوش پسری نداشت اسکندر از این فرصت استفاده نمود و خود را پادشاه جدید ایران معرفی کرد . سپس دختر پادشاه را به همسری برگزید و بر تخت سلطنت ایران جلوس کرد و بعدها سلسله ای کاملا یونانی بر ایران تحمیل کرد که سلوکیان نام گرفت .
کتیبه هایی که در تخت جمشید به سه زبان آرامی ، ایلامی و فرس باستان نوشته شده است بیانگر این هستند که ایرانیان به فن ترجمه آگاهی داشتند. در کاخ مرکزی تخت جمشید بر روی زمین دایره ای دیده می شود که این دایره درست در زیر سوراخ سقف قرار داشته است. درست در موقع تحویل سال در نوروز و اولین روز پاییز خورشید به صورت عمودی از این روزنه به درون می تابید. این خود بیانگر این است که ایرانیان با علم نجوم آشنایی داشتند.
وقتی که در ناحیه درودزن در استان فارس می خواستند سدی بسازند با امکانات علمی و مهندسی امروزه سعی کردند بهترین جا را برای سد پیدا کنند. وقتی طبق اصول مهندسی امروزه محل سد را تعیین کردند با کمال شگفتی آثار "سد داریوش کبیر" را آنجا یافتند. از این رو آنجا را سد داریوش نامیدند. اما این نام به عده ای ناخوشایند آمده و نام آن سد را به سد درود زن تغییر دادند.
کتیبه ای پیدا شده که در آن کتیبه داریوش کبیر به کارگزاران خود دستور می دهد که در مصر دانشگاه بسازند. اینها نمونه کوچکی از علم دوستی هخامنشیان است _________________
قوانین تالار گفتمان فــــرمانروا !
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
|
ARMIN
مدیر کل سایت

 وضعيت: آفلاين 21 اسفند ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 809 امتياز: 2317900 تشکر کرده: 90 تشکر شده 224 بار در 99 پست
محل سكونت: تنکابن ( شهسوار )
|
ارسال شده در:
جمعه، 23 دي ماه ، 1390 17:00:27
موضوع مطلب: |
|
|
زندگینامه کوروش کبیر
کوروش دوم ، معروف به کوروش بزرگ یا کورش کبیر (۵۵۹-۵۲۸
پیش از میلاد) شاه ایران، بهخاطر بخشندگی، بزرگ منشی، بنیان
گذاشتن حقوق بشر، پایه گذاری نخستین امپراتوری چند قومیتی و
بزرگ جهان، آزاد کردن برده ها و اسرا، احترام به عقاید و مذاهب
مختلف ، گسترش تمدن و... شناخته شدهاست. کوروش نخستین شاه
ایران و بنیانگذار دورهی شاهنشاهی ایرانیان می باشد. واژه کوروش
یعنی: خورشیدوار. کُور یعنی: خورشید. وُش یعنی: مانند.
ایرانیان کوروش را پدر، و یونانیان، که وی ممالک ایشان را تسخیر
کرده بود، او را سرور و قانونگذار می نامیدند. یهودیان این
پادشاه را به منزله ممسوح پروردگار محسوب می داشتند، ضمن
آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می دانستند. درباره شخصیت
ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از
آن سخن به میان آمده، بسیاری از بزرگان جهان ذوالقرنین قرآن
فرزند نیک سرشت خداوند را کوروش هخامنشی می دانند و نسبت
دادن آن را به اسکندر ملعون کاری ابلهانه می دانند. کوروش کبیر
سرسلسله هخامنشی، داریوش کبیر، خشایارشا، اسکندر مقدونی
گزینه هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها
تحقیقاتی صورت گرفته، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و
تطبیق آن با آیات قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش کبیر است
که موجه ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می باشد.
دوره جوانی
تبار کوروش از جانب پدرش به قوم آریایی پارس می رسد که برای
چند نسل بر انشان , در جنوب غربی ایران, حکومت کرده بودند.
کوروش درباره خاندانش بر سفالینه استوانه شکلی محل حکومت
آنها را نقش کرده است. بنیادگذار سلسلۀ هخامنشی, شاه هخامنش
انشان بوده که در حدود ۷۰۰ میزیسته است. پس از مرگ او,
تسپس انشان به حکومت رسید. تسپس نیز پس از مرگش توسط دو
نفر از پسرانش کوروش اول انشان و آریارمنس فارس در پادشاهی
دنبال شد. سپس، پسران هر کدام, به ترتیب کمبوجیه اول انشان و
آرسامس فارس, بعد از آنها حکومت کردند. کمبوجیه اول با
شاهدخت ماندانا دختر آژدهاک پادشاه قبیله ماد و دختر شاه آرینیس
لیدیه, ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.
تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت , گزنفون , و کتزیاس درباره
چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت
تولد وی را به شرح خاصی نقل کردهاند, اما شرحی که آنها درباره
ماجرای زایش کوروش ارائه دادهاند, بیشتر شبیه افسانه می باشد.
تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی
سایکس , و حسن پیرنیا شرح چگونگی زایش کوروش را از
هرودوت برگرفتهاند. بنا به نوشته هرودوت, آژدهاک شبی خواب دید
که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام
سرزمین آسیا را غرق کرد. آژدهاک تعبیر خواب خویش را از مغ ها
پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه
خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژدهاک تصمیم بگیرد دخترش
را به بزرگان ماد ندهد, زیرا می ترسید که دامادش مدعی خطرناکی
برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژدهاک دختر خود را به
کمبوجیه اول به زناشویی داد.
ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید
که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را
پوشانید. پادشاه ماد ، این بار هم از مغ ها تعبیر خوابش را خواست
و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا
فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آژدهاک
به مراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را
به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس
خواب هایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس
زادهی دخترش را به یکی از بستگانش هارپاگ ، که در ضمن وزیر و
سپه سالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند.
هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت.
در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ
پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود, چون یکم کودک با
او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن
است جانشین او گردد, در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده
فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپانهای
شاه به نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به
دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهی ددان گردد.
چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از
موضوع با خبر شد, با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از
کشتن کودک خودداری کند و به جای او, فرزند خود را که تازه زاییده
و مُرده به دنیا آمده بود, در جنگل رها سازد. میترادات شهامت این
کار را نداشت, ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده
فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را
به گردن گرفت.
روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود, با گروهی از فرزندان
امیرزادگان بازی می کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود
به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش
همبازی های خود را به دستههای مختلف بخش کرد و برای هر یک
وظیفهای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از
شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری
نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرای, فرزند آرتم بارس به پدر
شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند.
پدرش او را نزد آژدهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان
پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده است. شاه چوپان و
کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: تو چگونه جرأت
کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری
است, چنین کنی؟ کوروش پاسخ داد: در این باره حق با من است,
زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من
فرمانبرداری نکرد, من دستور تنبیه او را دادم, حال اگر شایسته
مجازات می باشم, اختیار با توست.
آژدهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد.
در ضمن بیاد آورد, مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش
به کوه می گذرد با سن این کودک برابری می کند. بنابراین آرتم
بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و
او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور
پرسش هایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: این طفل فرزند من است
و مادرش نیز زنده است. اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و
دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.
چوپان در زیر شکنجه وادار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای
آژدهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژدهاک
دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه
دید, موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژدهاک که از او پرسید:
با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کُشتی؟ پاسخ داد: پس از آن
که طفل را به خانه بردم, تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را
اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم.
کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی ایرانی ها
و فنون جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزشهای
سختی که سربازان پارس فرامیگرفتند پرورش یافت.
دوره قدرت
هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی
بودند بر ضد آژدهاک شورانید و موفق شد, کوروش را وادار کند بر
ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست
امپراتوری ایرانی ماد به وسیله پارسها که کشور دست نشانده و
تابع آن بود, پادشاهی ۳۵ ساله آژدهاک پادشاه ماد به انتها رسید,
اما کوروش به آژدهاک آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه
داشت.
کوروش به این شیوه پادشاهی ماد و پارس را به دست گرفت و خود
را پادشاه ایران اعلام نمود و اتحاد این دو تیره آریایی ایران را بنا
کرد. کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه
ماد و پارس نامید، در حالی که بابل به او خیانت کرده بود،
خردمندانه از کرزوس، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت
بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید.
اما کرزوس در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر
گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش
را از رود هالسی (قزل ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز
کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت
خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژ سارد که آن را
تسخیر ناپذیر می پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از
دیواره های آن سقوط کردو کرزوس، شاه لیدی به اسارت ایرانیان
درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی
یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس از شکست
کرزوس است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و
تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و
مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در
شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند،
مشمول عفو شدند. پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از
دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت،
هریو(هرات)، رخج ، مرو، بلخ، زرنگیانا(سیستان) و سوگود
(نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را
مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکر کشی به شرق تأ مین
امنیت و تحکیم موقعیت بود و گرنه در سمت شرق ایران آن روزگار
حکومتی که بتواند با کوروش به معارض بپردازد وجود نداشت.
کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت
سرزمین های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه
بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوایل
پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته
نماند که یکی از دلایل اصلی ترس « نابونید » پادشاه بابِل، همانا
شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم
بابِل از یک سو و نیز پیش بینی های پیامبران بنی اسرائیل درباره
آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.
بابِل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط
محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و
کوروش طبق عادت در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال
بعد ( ۵۴۰ ق.م ) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود
کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابِل مستعمرات آن یعنی سوریه ،
فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی
اضافه شدند رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان
شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن
مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر
بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک های
بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنا ن نمود تا بتوانند به اورشلیم
بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین
خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ
یهود و در تورات ثبت است. اسکندر پس از رسیدن به ایران و پارسه
همگی را به آتش کشید و ویران نمود ولی پس از رفتن به آرامگاه
کوروش بزرگ هرگونه صدمه زدن به آرامگاه کوروش را ممنوع نمود
و به وصیت وی که در آنجا حک شده بود عمل کرد و آن را سالم
گذاشت و رفت تا برای آیندگان باقی بماند. خود اسکندر که دشمن
ایرانیان بود نیز کوروش را الگوی و رهبری بزرگ می پنداشت. به
باور بسیاری از حقوق دانان کهن آمریکایی و انگلیسی کتاب
کوروپدیا ــ کوروش کبیر سرلوحه بنیان گذاران آزادی و دموکراسی
غربی در جهان بوده است. در جهان امروز یونسکو کورش بزرگ -
اسکندر مقدونی و سِزار را سه ابر مرد جهان معرفی کرده اند. ولی
به راستی موج تبلیغات گسترده غربیان برای سزار و اسکندر یونانی
کجا و گمنامی کوروش کبیر از آسیا که الگو و سرور اسکندر و
سزار بوده است کجا؟ اسکندری گویی اینکه از دیدگاه بزرگی و دانش
جهان گشایی برترین روزگار خود بوده ولی فساد اخلاقی و زندگی
آلوده اش بر همگان آشکار است. حال آنکه شخصی مانند کوروش
بزرگ از همه لحاظ بر سزار و اسکندر برتری داشته است و نامش در
قرآن به نام ذوالقرنین و در تورات به نام کوروش فرستاده خداوند
آمده است ولی هرگز سخنی از او در ایران نشده است. تندیسی
شایسته و بایسته این ابر مرد جهان در ایران وجود ندارد. فیلم و
مستند جهانی شایسته وی ساخته نشده است. نامش برای آغاز سال
آورده نشده است. فقط ملت ایران بودند که هنوز پس از هزاران سال
از درگذشت وی در هنگام آغاز جشن ملی نوروز با سبدها و
دسته های گل راهی آرامگاه ابدی وی در پاسارگاد می شوند تا ادای
احترام کرده باشند و با منش - کردار و ایران دوستی او پیمانی دوباره
بسته باشند.
اسناد تخت جمشید و کارگران مزد بگیر در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد .
بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت . زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرهای زیبا ، اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است .
عکس زیر خیلی نارحت کننده است ولی به هر صورت اخر زندگی کوروش کبیر این ابر مرد تاریخ ایران است
این عکس سر بریده کوروش رو نشون میده شاه شاهان مرد مردان که به خاطر مردمانش سرشو از تنش جدا کردن دوستان ببخشید که این عکسو گذاشتم می خواستم به بعضیها بفهمونم که..............
و روح کوروش بزرگ به ملکوت علی پیوست
 _________________
قوانین تالار گفتمان فــــرمانروا !
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
|
Sasa
کاربر فعال

 وضعيت: آفلاين 25 بهمن ماه ، 1390 تعداد ارسالها: 265 امتياز: 256235 تشکر کرده: 16 تشکر شده 23 بار در 16 پست
محل سكونت: شمال
|
ارسال شده در:
پنجشنبه، 27 بهمن ماه ، 1390 01:30:15
موضوع مطلب: |
|
|
دمت جیز آرمین جون
من عاشق کوروش کبیر و هرچیزی که به گذشته خوب ایرانمون میشه،هستم.  _________________ خدا گوید: تو ای زیباتر از خورشید زیبایم؛ تو ای والاترین مهمان دنیایم؛ بدان آغوش من باز است؛ شروع کن 1قدم باتو؛ تمام گامهای مانده اش بامن. |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
|
ARMIN
مدیر کل سایت

 وضعيت: آفلاين 21 اسفند ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 809 امتياز: 2317900 تشکر کرده: 90 تشکر شده 224 بار در 99 پست
محل سكونت: تنکابن ( شهسوار )
|
ارسال شده در:
پنجشنبه، 27 بهمن ماه ، 1390 08:57:13
موضوع مطلب: |
|
|
| Sasa مي نويسد: |
دمت جیز آرمین جون
من عاشق کوروش کبیر و هرچیزی که به گذشته خوب ایرانمون میشه،هستم.  |
خواهش میکنم
زنــــده بــــــاد پـــادشــاهـــان پــیـــــشدادیـــــان ایــــــران زمــــــین  _________________
قوانین تالار گفتمان فــــرمانروا !
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
|
Sasa
کاربر فعال

 وضعيت: آفلاين 25 بهمن ماه ، 1390 تعداد ارسالها: 265 امتياز: 256235 تشکر کرده: 16 تشکر شده 23 بار در 16 پست
محل سكونت: شمال
|
ارسال شده در:
پنجشنبه، 27 بهمن ماه ، 1390 10:57:58
موضوع مطلب: |
|
|
سلام
لطفأ درباره کوروش کبیر و پادشاهان لایق دیگه اگر بازم مطلب داری بذارشون تا ماهم نهایت استفاده رو ازش داشته باشیم! مث وصیت نامه هاشون! ممنون  _________________ خدا گوید: تو ای زیباتر از خورشید زیبایم؛ تو ای والاترین مهمان دنیایم؛ بدان آغوش من باز است؛ شروع کن 1قدم باتو؛ تمام گامهای مانده اش بامن. |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
|