MyLove کاربر ارشد وضعيت: آفلاين 31 ارديبهشت ماه ، 1390 تعداد ارسالها: 2953 امتياز: 1900220 تشکر کرده: 541 تشکر شده 484 بار در 253 پست
محل سكونت: اینجا..
ارسال شده در:
دوشنبه، 2 خرداد ماه ، 1390 20:33:54
موضوع مطلب: كرم شب تاب
روز قسمت خدا بود.خدا هستي را قسمت كرد.خدا گفت چيزي از من بخواهيد هر چه كه باشد شما را خواهم داد.سهمتان را از هستي از من طلب كنيد.زيرا خدا بسيار بخشنده است هر كه آمد چيزي خواست يكي بالي براي پرواز ديگري پايي براي دويدن يكي جثه اي بزرگ و آن يكي چشم هاي تيز يكي دريا را انتخاب كردو ديگري اسمان را.
در اين ميان كرم كوچكي جلو آمد و به خدا گفت:من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم نه چشماني تيز،نه جثه اي بزرگ،نه بالي،نه پايي ،نه اسمان و نه دريا.تنها كمي از خودت به من بده.
وخدا كمي نور به او داد،نام او را كرم شب تاب نهادند،خدا گفت:آن كه نوري با خود دارد بزرگ است،حتي اگر به قدر ذره اي باشد تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگي كوچك پنهان مي شوي،و رو به ديگران گفت:كاش مي دانستيد اين كرم كوچك بهترين را خواست زيرا كه از خدا جز خدانبايد خواست.
* * *
هزاران سال است كه او مي تابد،روي دامن هستي ميتابد، وقتي ستاره اي نيست چراغ كرم شب تاب روشن است و كسي نمي داند كه اين همان چراغي است كه روزي خدا آن را به كرم كوچكي بخشيده است...